مرگ - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 3:52
"مرگ" نمیدانم چرا اینقدر برایمان وحشتناک است؟ خداوندا،مگر در قرآنت ننوشته ای انسان تمایل به خوبی ها و زیبایی ها دارد؟ مگر تو سرچشمه همه ی زیبایی ها و خوبی ها نیستی؟ مگر معنی حقیقی"مرگ" وصال انسان به خالقش نیست؟ پس چرا همه ازآن فرار میکنیم؟ اگرمیدانیم که با اعمال ناشایست خود خدا را از خود ناراضی ساخت...
کلافه - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 3:52
نمیدونم ذهنم مشغوله یا کلا خواب باهام قهر کرده..واقعا دارم خسته و عصبی میشم..وای خدایا این پشه ها هم وقت گیر آوردن:-@ کسی واس رفع این مرض راهی سراغ داره بگه..چشام خسته میشه اما خوابم نمیبره..واقعا نظم زندگیمو بهم زده این بیخوابی..موندم اگ ایشالله دانشگاه قبول شدم چیکارمیخوام بکنم؟ إنقد دیر خوابیدن و...
خنده ام از چیست؟نمیدانم... - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 16:09
نمیدانم چرا اینقدر این روزها میخندم، چرا با یادآوری زخمهایم خنده ام میگیرد،،،شاید این همه بی عار بودنم ،برایم خنده دار باشد..شاید میخواهم با خندیدنم به دنیا بگویم : آهای ! می بینی؟ من هنوز سرپا هستم!!!شاید این بهترین انتقام از دنیاباشد...:-)
یکی از خصلت های بد اسفندی ها - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:33
یکی از خصلت های بد اسفندی ها که خوده من به شخصه قبولش ندارم اینه که: همش دوس دارن با احساسشون درگیرباشن دوس دارن یا سرشار از عشق باشن یا سرشار ازنفرت کنترل حدوسط واس ما اسفندی ها واقعا مشکله..:-( حالا این احساس رو به هر جنس و هرسنی داشته باشیم فرقی نداره .. اگه به کسی که متولد اسفنده بگین بی احساس ،...
خدایا - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:33
خدایا تو میدونی این شبا چمه؟ چی میخوام؟ من که همه چیم خوبه تورو توی تک تک لحظه هام دارم دیگه چی کم دارم؟ چرا دلم بیقراری میکنه؟ خدایا نمیخوام بنده قدرنشناسی باشم کمکم کن این دلو خودت آروم کن...;-(
ببینید بیخوابی با من چه کرده؟ - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:51
ببین بیخوابی منو به چه کاری وادار کرده؟...چن شب که نه بهتره بگم چن هفته ست که به مرض بیخوابی مبتلاشدم..تاخوده صبح إنقد رو تختم جا به جا میشم تمومه تنم دردمیگیره از شدت خستگی..دیگه زد به سرم.. تصمیم گرفتم اون شربت گلو دردی رو که خواب آورم هست بخورم...حالا باید دید نتیجه میده یا ن؟..میترسم به شربته اع...
درگیری مزمن - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 9:40
بخدا بعضی ها اصن درگیرن...امروز رفته بودم یکی از امامزاده های شهرمون که 3، 4ساله که باهاش انس گرفتم و آرامش بخش ترین مکانه واسم..یه جورایی امام رضای دوم من این امامزادست که بارها ازش حاجت گرفتم و عاشقشم...نشستم و طبق معمول مشغول دعا خوندن شدم ..یهو متوجه شدم صدای آهنگ شاد میاد..اونم چه آهنگی"الهی من...
بزن بارون - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:02
بزن بارون..بزار شسته شه غم دلهایی که هیچ کس جزخدا صدای شکسته شدنشونو نشنید...بزار شسته شه کثیفی های ذهن آدمایی که شب هاشون رو با نقشه کشیدن برای زندگیه دیگرون به صبح میرسونن...اما نه.. نجاست ذهن این آدما حتی با بارون هم پاک نمیشه..برای نابودیه این ذهن ها تگرگ بهترین گزینه ست تا سوراخ سوراخ کنه این م...
دعا - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:06
برسجاده می نشینم و بهترین دعایت را باز میکنم نام های زیبایت را صدا می زنم ..با هرنامت قلبم سرشار از عشق و آرامش میشود...تو را نمیبینم اما لبخندت را خیلی خوب حس میکنم... صدای جان گفتنت را خیلی خوب میشنوم...رضایتت انرژی مضاعفی به من می بخشد و این بار با اشتیاقی بیشتر به دعایت ادامه میدهم: "خدایا حفظ ک...
غم آشنا - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 18:27
گاهی پیش میاد توی چشمای یه غریبه یه غم آشنا ببینی و اون فرد غریبه بدون اینکه خودش خبر داشته باشه با چشماش تموم خاطرات گذشته رو برات مرورکنه!!!
عشق یعنی شب نشینی با خدا - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:52
پنجره ی اتاقمو باز میذارم..به آسمونت خیره میشم...نگاهتو روی خودم حس میکنم.. وقتی خوابم خیالم راحته که حواست بهم هس..باوجود تو صدای پارس کردن سگها و زوزه ی گرگها که تموم محله مون رو پر میکنه دلم رو نمیلرزونه،،،تو که باشی تنهایی برام هیچ معنی نداره... تویی که دوست داشتنت و محبتات بی منته...درسته که گذ...
دلهای زخمی - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:52
خدایا از تومیخواهم امشب همه ی دلهای زخمی را از سینه ی آدمهای زخم دیده برداری و با مرهم مخصوصت شست و شو دهی و تازه و نو گردانی ...مهم نیس این آدما از چه نژادی باشن...مهم نیس حتما ایرانی باشن..مهم اینه که همشون درد دارن و محتاج دستهای تو هستن مهربانم...
دل دوباره هوای تو رو داره - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:52
سلام آقا...خیلی وقته منو نمی طلبی...آخرین باری که اومدم پابوست موقع خداحافظی اشک ریختم ..میدونستم،،میدونستم جدایی طولانی درپیش داریم امافکرنمیکردم إنقد طولانی باشه...خیلی وقته دلم برای آرامش حرمت تنگ شده...مقبره ی برادرتون توی شهرماست...اونجا هم خیلی آرامش بخشه برام..اما آقا میگن هرگلی یه بویی داره....
دریغ از یه هم کلام زمینی - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:52
گاهی اوقات آدم دلش میخواد با یکی درد و دل کنه.. میره به وب های مختلفی سرمیزنه ک با یه دوست هم کلام بشه اما دریغ از یک نفر...بازم لطف خدارو میبینی؟ نمیخواد هم زبونی پیدا بشه ک من با خودش حرف بزنم و درد و دل کنم..چه شنونده ای بهتر از تو خداجونم!! این روزا بخوای با یه دوست درد و دل کنی یه چشمش به توإ ی...
روسیاه - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:35
خداوندا دلم میگیرد وقتی میگویم بهت اعتماد دارم اما هنوز گاهی ترس به سراغم می آید... دلم میگیرد که با اینکه هیچوقت لطفت را ازمن دریغ نکرده ای ولی من هنوز به اعتماد واقعی نرسیده ام... روسیاهم پروردگارمن ..از اینکه هنوز بی معرفتم روسیاهم...ببخش مرا و قدرت اعتماد واقعی رو به همه ی ما عطا فرما.آمیین
خنده ام از چیست؟ نمیدانم... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:35
نمیدانم چرا اینقدر این روزها میخندم، چرا با یادآوری زخمهایم خنده ام میگیرد،،،شاید این همه بی عار بودنم ،برایم خنده دار باشد..شاید میخواهم با خندیدنم به دنیا بگویم : آهای ! می بینی؟ من هنوز سرپا هستم!!!شاید این بهترین انتقام از دنیاباشد...:-)