
مادرم دور از تو دلم آسمانی است که ستا&...
ادامه مطلب
پاییز با فرشی زرد و نارنجی در راه است و تابستان با چهره ای گرفته در حال جمع کردن چمدانش.گویا تابستان که یکی از پرکارترین فصل ها است, حوصله ی 9ماه بیکاری را ندارد ...بیایید به بدرقه اش برویم "به سلامت برگردی تابستان"...
ادامه مطلب
دوستای خوبم واقعا ازتون ممنونم بخاطر تبریک و دعاهای قشنگی که واس فسقل خاله نوشتین ...انشالله که بهترین روزها در انتظار همه ی شما باشه خیلی عزیزین,....
ادامه مطلب
از تموم دنیا دلی دارم که با همه ی تلخی ها و زخم هایی که دیگران به آن وارد کرده اند هنوز دارد میتپد و هنوز هم قابلیت به هیجان آمدن را دارد و همین برای ایمان آوردن به معجزه ات کافی است! پس الهی تورا شکر برچسبها: آشوبم , آرامشم تویی...
ادامه مطلب
- چقدر زخمت عمیقه!!! - آخه از خودی ترینا خوردم! دیگر به هیچ رابطه ای دلگرم نخواهم بود! یه وقتایی آدم یه حرفایی رو از کسایی میشنوه که باورش براش سخته ک واقعا اونه ک داره اینجوری باهات حرف میزنه! یه وقتایی با یکی درد و دل میکنی تا کمی آرومت کنه اما میبینی اون فقط داره سرزنشت میکنه و تو رو تخریب میکنه زهرا بازم مثل گذشته به جز وبلاگ و خدات پیش هیچ کس درد و دل نکن !پیش هیچکس! دل آدم همیشه به وسیله کسایی میشکنه که برات یه جایگاه ویژه دارن! ...
ادامه مطلب
هیچوقت در گذشته متوقف نشو وقتی خدا هرروز به تو یه فرصت دوباره میده تا فردا ببینی , یعنی میتونی از نو شروع کنی !...
ادامه مطلب
پدرم آرامش خنده هایت جان میدهد به نگاه های نگرانم! داشتن پدر و مادر نعمت است ولی دیدن شادی هایشان نعمتی ستودنی است !امیدوارم هیچ کس چشمان اشک آلود پدر و مادرش رو نبینه! خدایا تورو شکرمیکنم که این قضیه هم حل شد!خدایا دعای امروز من اینه: " اونقدری به دل خانواده ها آرامش بده که لبخند یکی از حالت های ه...
ادامه مطلب
یکی از ته تغاری های خدا جور دیگر باید زیست دقایقی باخدا در لحظات شیرین سحر! لحظاتی می آیند که انسان دلش آشوب میشود,ترس ,نگرانی,ناامیدی تمام زندگی اش را پر میکند اما ناگهان روزنه ای خدا را یادآوری میکند و به یادش می آورد که با اراده ی او تمام حس ها و اتفاقهای شوم از بین خواهند رفت,در این هنگام غرق...
ادامه مطلب
کاش میشد مثل بچگی هام پیش مادرم گریه کنم و مادرم بدون اینکه بخواد دلیلشو بدونه بغلم کنه و آروم..کاش هنوزم اونقد بچه بودم ک همیشه گوشه ای از چادر مادرم رو میگرفتم و هرجا میرفت باهاش میرفتم و اجازه نمیدادم غریبه ای بهم نزدیک شه تا بخواد زخمیم کنه. .هرجا میرفتم خیالم راحت بود ک مادرم مواظبمه اما حالا چی ؟...درسته خدا بیشتر از مادر مواظب آدمه اما بنده ی خوبی نبودم براش ک انتظار داشته باشم هوامو داشته باشه. .بچه ک بودم آرزوم این بود که زودتر بزرگ شم و مستقل...اما حالا میفهمم ک دنیای جوونی و بزرگی چیزی جز اضطراب و اتفاقای ناگهانی نداره...
ادامه مطلب
قلبم انقد شکست ک الان شبیه ظرفای ایرانی شده..باکوچیکترین حرفی میگیره..نمیدونم همه ی اسفندیا اینجوری زود رنجن مثل من یا فقط منم ک هرچی میشه زود میشکنم و توی خلوتم گریه میکنم..کاش بعضیا بفهمن ک یه حرفشون ک شاید خیلی منظور دار نباشه ولی بدجور حال ادمو میگیره..امشب یه کلمه حال منو اینجوری کرد خدا به دادم برسه ک با جمله ی ناخوشایند به چه روزی میفتم...خیلی بده آدم از ترس یه چیزایی مجبور شه همیشه کوتاه بیاد ..هوووووف ک چقد دلم پره از یه نفر البته فقط واس امشب...
ادامه مطلب
نمیدانم چرا گاهی اینقدر نترس میشوم!مثل امروز که برایش با یک آیدی جدید "پی امی"فرستادم که محتوایش چیزی جز "سه نقطه"نبود... نمیدانم شاید حس خوبی باشد درگیر کردن ذهن آدمی بی تفاوت که بعد مدتها هنوز دوستش داری..شاید دوست داری با شک کردنش به اینکه شاید آن ناشناس"تو" باشی برای لحظه ای او را به یادخودت بیندازی..شاید دوست داری برای لحظه ای به جای فکرکردن به کسی که الان جانشین توست، به تو فکر کند...هرچقدر میخواهم دربرابر قلبم مقاومت کنم فایده ندارد ،انگار او قوی تر از عقلم است.....
ادامه مطلب
دلتنگم.میدونم هنو خیلی زوده دلتنگ شدن اما مگه میشه صدای گرفته پدر رو شنید و دلتنگ نشد؟ مگه میشه غم صدای مادر رو حس کرد و بیقرار نشد؟..چقد دوس دارم بهشون بگم ک چقد محتاج گرمای دستاشونم اما دلم نمیخواد بفهمن ک ب این زودی دلتنگشون شدم چون میدونم دلشون پیشم میمونه..وقتی امشب مادرم زنگ زد و گف سر شام و ناهار همش دلم پیشته ک چی میخوری دلم عجیب گرف...کلاسام سه روزه آخر هفتس.. روزای ک کلاس ندارم یکسره دارم رو تقویت انگلیسیم کارمیکنم.فقط موقع ناهار و نماز و ۱ساعت آخرشب استراحت میکنم..خداروشکر از همین الان دارم پیشرفتم رو حس میکنم..محتاج دعاتونم عزیزای من..دوستان ا...
ادامه مطلب
رو به قبله می نشینم و سجده ی شکر به جا می آورم میگویند "معجزه مختص نسل قدیم بود" اشتباه می کنند!چه معجزه ای بزرگتر از این که "امروزه من" آرزوی "دیروزه من" است...:-)...
ادامه مطلب
خدایا این چه مشکلی بود نزدیکه دانشگاه؟ کاش تا قبل رفتنم این مشکل حل شه..وگرنه توی اون شهرغریب دست و پنجه نرم کردن با این مشکل خیلی سخته و مطمئنا باعث میشه تمرکز نداشته باشم رو درس...ای خدا میدونم بازم داری امتحانم میکنی ..خدایا امتحاناتت دارن خیلی سخت میشن. کمکم کن این بار هم مردود نشم..پناهم باش مخاطب خاص من. خیلی دوست دارم توروشکر که هسی وگرنه تحمل این همه درد غیرممکن بود..شبمو بخیرکن....
ادامه مطلب
بخدا بعضی ها اصن درگیرن...امروز رفته بودم یکی از امامزاده های شهرمون که 3، 4ساله که باهاش انس گرفتم و آرامش بخش ترین مکانه واسم..یه جورایی امام رضای دوم من این امامزادست که بارها ازش حاجت گرفتم و عاشقشم...نشستم و طبق معمول مشغول دعا خوندن شدم ..یهو متوجه شدم صدای آهنگ شاد میاد..اونم چه آهنگی"الهی من فدات،فدای اون چشات"..سرمو بلند کردم دیدم یه پسر جوون یه کناری نشسته و گوشی دستشه و خیلی ریلکس داره به آهنگه گوش میده.. هیچکسم هیچی بهش نمیگفت..کفری شده بودم خواسم با اخم نگاش کنم تا بلکه یه ذره خودش وآهنگو جمع وجور کنه ولی منصرف شدم ..آخه بعضی پسرا(داداشای گل وبلا...
ادامه مطلب
گاهی اوقات آدم دلش میخواد با یکی درد و دل کنه.. میره به وب های مختلفی سرمیزنه ک با یه دوست هم کلام بشه اما دریغ از یک نفر...بازم لطف خدارو میبینی؟ نمیخواد هم زبونی پیدا بشه ک من با خودش حرف بزنم و درد و دل کنم..چه شنونده ای بهتر از تو خداجونم!! این روزا بخوای با یه دوست درد و دل کنی یه چشمش به توإ یه چشمش به گوشیه تو دستشه که ببینه فلانی جواب پی امش رو داده یا ن؟؟ این دنیای مجازی واقعا داره کل زندگی هممون رو باخودش درگیر میکنه ...خخخ یهو یاد این اس ام اسه افتادم : دیروز اینترنتمو جمع کردم با اعضای خانوادم آشنا شدم..پدرم آدم خیلی سرشناسیه..مادرمم خیلی خانوم خوبیه...
ادامه مطلب