دلتنگم.میدونم هنو خیلی زوده دلتنگ شدن اما مگه میشه صدای گرفته پدر رو شنید و دلتنگ نشد؟ مگه میشه غم صدای مادر رو حس کرد و بیقرار نشد؟..چقد دوس دارم بهشون بگم ک چقد محتاج گرمای دستاشونم اما دلم نمیخواد بفهمن ک ب این زودی دلتنگشون شدم چون میدونم دلشون پیشم میمونه..وقتی امشب مادرم زنگ زد و گف سر شام و ناهار همش دلم پیشته ک چی میخوری دلم عجیب گرف...کلاسام سه روزه آخر هفتس.. روزای ک کلاس ندارم یکسره دارم رو تقویت انگلیسیم کارمیکنم.فقط موقع ناهار و نماز و ۱ساعت آخرشب استراحت میکنم..خداروشکر از همین الان دارم پیشرفتم رو حس میکنم..محتاج دعاتونم عزیزای من..دوستان اگ بهتون سرنمیزنم دلیل بر بی معرفتیم نیس بخدا وقت نمیکنم سرفرصت میام ب همتون سرمیزنم.فعلا
برچسب: چقدر دلتنگی,دلتنگی چقدر سخته,
نویسنده: پارسا کریمیپور
تاريخ: دوشنبه
26 مهر
1395 ساعت: 21:14