نوشته های یکی از ته تغاری های خدا

متن مرتبط با «روزی میرسد که دلت» در سایت نوشته های یکی از ته تغاری های خدا نوشته شده است

تنها کسی که بدترین ضربه ها رو بهم زد خودم بودم!!!

  • نیلوبلاگ

    گاهی آدم چقدر از خودش دور میشه..گاهی حس میکنه اصلا خودشو دوست نداره...فکر اینکه در کل زندگیت هیچوقت خودتو اونجور که باید باور نداشتی خیلی عذاب آوره...اگه آدم خودشو واقعا دوست داشته باشه خودشو محترم بدونه هیچوقت چشم انتظار محبت و توجه دیگران و غریبه ها نمیمونه..تا جایی که یادمه از بچگی خودمو خوب باور...

    ادامه مطلب
  • دلتنگ

  • نیلوبلاگ

    دلم میگیرد ! پر و بال را من بهت داده ام و با دیگری هم پرواز میشوی!!! دلت را من گرم کرده ام ولی کسی دیگری از گرمای دلت بهره مند میشود! هه..خنده دار که نه،مسخره ست اینکه گاهی دلتنگ فریاد کشیدنت میشوم!دلتنگ چین أبروهایت..من عاشقت نبوده ام اما چرا اینقد بیقرارم؟ چرا حتی بی تفاوت بودنت را هم دوست دارم..؟ چرا هنوز از چشمانم نیفتاده ای لعنتی؟..چرا هنوز منتظر اشاره ای از تو هستم با اینکه میدانم قصه من و تو مثل قصه ی دو خط موازی است... ...

    ادامه مطلب
  • روزی میرسد..

  • نیلوبلاگ

    روزی میرسد که تنها میشوی ، دلتنگ کسی میشوی که یه زمانی همه کسش بودی..کسی که بی دلیل تو را میخواست..میخواهی یک راهی واس برگشت پیداکنی اما متوجه میشوی تمام پل های پشت سرت را خراب کرده ای.. !...

    ادامه مطلب
  • چقدر دلتنگی!!

  • نیلوبلاگ

    دلتنگم.میدونم هنو خیلی زوده دلتنگ شدن اما مگه میشه صدای گرفته پدر رو شنید و دلتنگ نشد؟ مگه میشه غم صدای مادر رو حس کرد و بیقرار نشد؟..چقد دوس دارم بهشون بگم ک چقد محتاج گرمای دستاشونم اما دلم نمیخواد بفهمن ک ب این زودی دلتنگشون شدم چون میدونم دلشون پیشم میمونه..وقتی امشب مادرم زنگ زد و گف سر شام و ناهار همش دلم پیشته ک چی میخوری دلم عجیب گرف...کلاسام سه روزه آخر هفتس.. روزای ک کلاس ندارم یکسره دارم رو تقویت انگلیسیم کارمیکنم.فقط موقع ناهار و نماز و ۱ساعت آخرشب استراحت میکنم..خداروشکر از همین الان دارم پیشرفتم رو حس میکنم..محتاج دعاتونم عزیزای من..دوستان ا...

    ادامه مطلب
  • خدایا کاش چیزی رو بخوای که من میخوام

  • نیلوبلاگ

    خیره میشم به تو، خودت میدونی این نگاه پرالتماس چی ازت میخواد؟ میدونم ازم میخوای صبورانه جلو برم اما ترس من از عقب افتادن نیس ترس من نرسیدن به اون نقطه ایه که همیشه آرزوشو داشتم و دارم... میدونم با وجود تو نگرانی و ترس بی معنیه اما چه کنم! منم یه بنده ی بی معرفتم که اجازه میدم ترس و استرس هایی که منتظرکوچیکترین فرصت برای ورود به دلم هستن،جای امید رو بگیرن... اینجوری نگام نکن روسیاه تر میشم! به امیدخودت معبود من! ...

    ادامه مطلب