گاهی آدم چقدر از خودش دور میشه..گاهی حس میکنه اصلا خودشو دوست نداره...فکر اینکه در کل زندگیت هیچوقت خودتو اونجور که باید باور نداشتی خیلی عذاب آوره...اگه آدم خودشو واقعا دوست داشته باشه خودشو محترم بدونه هیچوقت چشم انتظار محبت و توجه دیگران و غریبه ها نمیمونه..تا جایی که یادمه از بچگی خودمو خوب باور نکردم حتی با توانایی هامم شوخی میکردم و همینم باعث شد دیگران منو زیاد جدی نگیرن..ولی مهم نیست مهم خودمم ک دیگه خودمو باور کردم .. با حرفام به همه ی اونایی که واس درد و دل به من رجوع میکنن آرامش میدم اما خودم آرامش ندارم..انقدر از دور و بریام بی معرفتی میبینم انقدر چهره ی واقعی بعضیا زنندست که ادم دلش سرد میشه..دوس دارم همه ی اونایی که باعث عذابم هستن رو از زندگیم حذف کنم ولی خب بعضی رابطه ها نسبیه هیچ جور نمیشه بهم زدتش فقط باید بی تفاوت شم و ظاهرمو حفظ کنم ..خودم اونقدر عذاب کشیدم که دیگه کارای این آدما واسم اهمیتی نداره بعد از این..خدایا دلم میخواد یه تحول خیلییییی بزرگ توی زندگیم اتفاق بیفته تا یکم از دردام کم شه تا یه کم توی دلم خوشی بیاد ..خدا میشه یعنی؟
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 1:52 ] [ زهرایے ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیپور