نوشته های یکی از ته تغاری های خدا

متن مرتبط با «حال بد من» در سایت نوشته های یکی از ته تغاری های خدا نوشته شده است

بدرقه ی تابستان

  • نیلوبلاگ

    پاییز با فرشی زرد و نارنجی در راه است و تابستان با چهره ای گرفته در حال جمع کردن چمدانش.گویا تابستان که یکی از پرکارترین فصل ها است, حوصله ی 9ماه بیکاری را ندارد ...بیایید به بدرقه اش برویم "به سلامت برگردی تابستان"...

    ادامه مطلب
  • تنها کسی که بدترین ضربه ها رو بهم زد خودم بودم!!!

  • نیلوبلاگ

    گاهی آدم چقدر از خودش دور میشه..گاهی حس میکنه اصلا خودشو دوست نداره...فکر اینکه در کل زندگیت هیچوقت خودتو اونجور که باید باور نداشتی خیلی عذاب آوره...اگه آدم خودشو واقعا دوست داشته باشه خودشو محترم بدونه هیچوقت چشم انتظار محبت و توجه دیگران و غریبه ها نمیمونه..تا جایی که یادمه از بچگی خودمو خوب باور...

    ادامه مطلب
  • حالت خوب میشه.فقط کافیه بخوای

  • نیلوبلاگ

    سلام امروز با یه حال خوب توی اتاق خودم آپ شدم...خداروشکر که این هفته کلاسا تشکیل نشد و برگشتم شهرم و کنار خانواده ی عزیزم..فرصت شد حسابی با خودم خلوت کنم و به خودم انرژی مثبت بدم ..خداروشکر دوباره انگیزم واس درس خوندن برگشت .. دیگه واقعا میخوام متمرکز شم به هدفم و به هیچ مزاحمی اجازه نمیدم که انگیز...

    ادامه مطلب
  • حال بد

  • نیلوبلاگ

    دلم عجیب گرفته.. !!غربت و آدماش دارن عذاب آور میشن برام.خیلی نامردیه ک تو بخاطر بعضیا با کسی در بیفتی بعدش همون بعضیا بیان طرف اونو بگیرن.واقعا بعضیا لیاقت خوبی رو ندارن..چقد دوس داشتم کنار بهترین رفیقام می بودم.رفیقای دانشگاه قبلیم.زهرا ،هنگامه ، رقیه..هعی افتادم گیر چن تا بچه مچه ک گنده تر از دهنشون حرف میزنن.. خدایا کمکم کن بی تفاوت باشم خدایا به یادم بیار که من ب خاطر هدفم اومدم اینجا ن این حرص خوردنا..خدایا کاری کن با وجود تو این شهر و این تنهایی رو تحمل کنم و با عشق و علاقه ی تمام به هدفم فک کنم...واقعا اگ این وبلاگ نبود این درد و دلای روزانمو کجا می نوشتم..هعی روزگار.. ...

    ادامه مطلب
  • خدایا ممنونتم

  • نیلوبلاگ

    خدایا گاهی از اینکه این همه بهم لطف داری خیلی شرمندت میشم...چرا که گاهی با اینکه تو همیشه وفادارترین بودی بازم وقتی که بنده هات کنارم نیسن احساس تنهایی میکنم...خدایا از اینکه هر روز داره زبان انگلیسیم بهتر میشه تورو شکر میکنم...از اینکه بالاخره یخم آب شد و تونسم تو کلاس به انگلیسی حرف بزنم توروشکر میکنم..خدایا من مطمئنم اگه تو این جرئت رو بهم نمیدادی به هیچ وجه دیروز داوطلب نمیشدم که صحبت کنم احساس میکنم ضعف اصلیم که اعتماد به نفس نداشتن تو صحبت انگلیسی بود از بین رف...تعریف از خود نباشه ولی گاهی حس میکنم سطح گرامریه من از بعضی از همکلاسی هام که خیلی کلاس زبان رفته بودن بهتره و این خودش بهم این اعتماد به نفس رو میده که من در آینده پیشرفت های خیلی زیادی خواهم داشت و به امید خدا به هدفی که دار...

    ادامه مطلب
  • میخواهم ذهنت درگیر من باشد!

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم چرا گاهی اینقدر نترس میشوم!مثل امروز که برایش با یک آیدی جدید "پی امی"فرستادم که محتوایش چیزی جز "سه نقطه"نبود... نمیدانم شاید حس خوبی باشد درگیر کردن ذهن آدمی بی تفاوت که بعد مدتها هنوز دوستش داری..شاید دوست داری با شک کردنش به اینکه شاید آن ناشناس"تو" باشی برای لحظه ای او را به یادخودت بیندازی..شاید دوست داری برای لحظه ای به جای فکرکردن به کسی که الان جانشین توست، به تو فکر کند...هرچقدر میخواهم دربرابر قلبم مقاومت کنم فایده ندارد ،انگار او قوی تر از عقلم است.....

    ادامه مطلب
  • بد بودن رو هم یاد بگیر!

  • نیلوبلاگ

    دلم میگیرد از این زمونه ای آدماش خوب بودنت رو میزارن به حساب سادگیت..برعکس تموم کتابا توصیه ی من اینه;هیچ وقت سعی نکن خیلی خوب باشی،بد بودن رو هم یادبگیر،گاهی اوقات واقعا سواد بدبودن لازمه......

    ادامه مطلب
  • کامنتی راجع به پست های احساسیم ندین..صرفا واس خالی کردن دلم می نویسم..

  • نیلوبلاگ

    یه زمانی وقتی کنارم بودی و نگاهم میکردی باورش سخت بود که روزی این نگاه خالی از احساس شود..اما حالا راحت باورکرده ام که حتی احساس تنفر هم تو چشمانت نیست...بی تفاوت شده ای ..کاملا بی تفاوت(درسته ک قراربود دیر به دیر آپ بشم اما نمیشه صدای این دل رو که این روزا سخت بیقرار شده خفه کرد..زیاد وقتم رو نمیگیره چون با گوشی آپ میشم)...

    ادامه مطلب
  • خدایا کاش چیزی رو بخوای که من میخوام

  • نیلوبلاگ

    خیره میشم به تو، خودت میدونی این نگاه پرالتماس چی ازت میخواد؟ میدونم ازم میخوای صبورانه جلو برم اما ترس من از عقب افتادن نیس ترس من نرسیدن به اون نقطه ایه که همیشه آرزوشو داشتم و دارم... میدونم با وجود تو نگرانی و ترس بی معنیه اما چه کنم! منم یه بنده ی بی معرفتم که اجازه میدم ترس و استرس هایی که منتظرکوچیکترین فرصت برای ورود به دلم هستن،جای امید رو بگیرن... اینجوری نگام نکن روسیاه تر میشم! به امیدخودت معبود من! ...

    ادامه مطلب
  • حال این روزام

  • نیلوبلاگ

    این روزها انگار حتی با خودم هم رو راست نیسم إنقد دلم را نادیده گرفته ام که دیگر صدایش را نمیشنوم انگار او هم فهمیده که دیگر برایم اهمیتی ندارد ساکت شده است دیگر بیقراری نمیکند بیچاره دلم چقدر مظلومانه توی سینه ام جاگرفته است!...

    ادامه مطلب
  • یکی از خصلت های بد اسفندی ها

  • نیلوبلاگ

    یکی از خصلت های بد اسفندی ها که خوده من به شخصه قبولش ندارم اینه که: همش دوس دارن با احساسشون درگیرباشن دوس دارن یا سرشار از عشق باشن یا سرشار ازنفرت کنترل حدوسط واس ما اسفندی ها واقعا مشکله..:-( حالا این احساس رو به هر جنس و هرسنی داشته باشیم فرقی نداره .. اگه به کسی که متولد اسفنده بگین بی احساس ،اصلا با عقل و منطق جور درنمیاد، اون شخص اگه عاشق نیس حتما پرازنفرته چقدر خوبه که یه اسفندی بتونه با این احساساتش بجنگه و توی حدوسط بمونه دوستان" مخصوصا اسفندی ها"نظر یادتون نره...;-)...

    ادامه مطلب
  • ببینید بیخوابی با من چه کرده؟

  • نیلوبلاگ

    ببین بیخوابی منو به چه کاری وادار کرده؟...چن شب که نه بهتره بگم چن هفته ست که به مرض بیخوابی مبتلاشدم..تاخوده صبح إنقد رو تختم جا به جا میشم تمومه تنم دردمیگیره از شدت خستگی..دیگه زد به سرم.. تصمیم گرفتم اون شربت گلو دردی رو که خواب آورم هست بخورم...حالا باید دید نتیجه میده یا ن؟..میترسم به شربته اعتیاد پیدا کنم..خخخ... وبم ی ذره داره خودمونی تر میشه...شاید بخاطر داشتن دوستای باحال وبلاگیم توی وبم احساس راحتی میکنم ...البته مطالبی که در رابطه با عشقم(خدا) می نویسم همچنان ادامه داره ..چون این وبو بیشتر به خاطر خوبی هاش بازکردم..خیلی دوستون دارم.شبتون بخیر;-) ...

    ادامه مطلب
  • درگیری مزمن

  • نیلوبلاگ

    بخدا بعضی ها اصن درگیرن...امروز رفته بودم یکی از امامزاده های شهرمون که 3، 4ساله که باهاش انس گرفتم و آرامش بخش ترین مکانه واسم..یه جورایی امام رضای دوم من این امامزادست که بارها ازش حاجت گرفتم و عاشقشم...نشستم و طبق معمول مشغول دعا خوندن شدم ..یهو متوجه شدم صدای آهنگ شاد میاد..اونم چه آهنگی"الهی من فدات،فدای اون چشات"..سرمو بلند کردم دیدم یه پسر جوون یه کناری نشسته و گوشی دستشه و خیلی ریلکس داره به آهنگه گوش میده.. هیچکسم هیچی بهش نمیگفت..کفری شده بودم خواسم با اخم نگاش کنم تا بلکه یه ذره خودش وآهنگو جمع وجور کنه ولی منصرف شدم ..آخه بعضی پسرا(داداشای گل وبلا...

    ادامه مطلب