دستان کوچک لاک زده
موهای زیبا بافته
پیراهن قرمز مخملی
نشسته در آغوشم
برایش قصه میگویم
سر بر سینه ام میگذارد
و چشمان معصومش را میبندد
به محض عمیق شدن خوابش سکوت میکنم و تا ساعت ها به چهره ی پاکش خیره میشوم
"آرزو میکنم سرنوشتی در انتظارت باشد که در آن غم ناشناخته تر و شادی فراوان تر باشد"
بر پیشانی اش بوسه میزنم و در همین لحظه لبخند بر لب غنچه ای اش شکوفه میزند
و من چه ساده میمیرم برای این لبخند
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیپور