خرید بک لینک

نوزاد چشمانش را به دنیا گشود ...با اینکه همگان نهایت عشق را به او می ورزیدند بازهم پی در پی گریه میکرد

گویا میدانست که دنیا خیلی هم زیبا نیست و شاید نگران بود که پاکی اش را در این دنیای ناپاک از دست بدهد و عشقش به خالق را فراموش کند...آری نوزاد از تولد خود پریشان بود اما او هیچ انتخاب دیگری نداشت ...

سالها گذشت و نوزاد بزرگ و بزرگتر شد کم کم حرص و طمع و کینه جایگزین معصومیتش شدند و اکنون که مرگ او فرا رسیده بود, او سخت مشتاق ماندن در دنیا بود ...او فراموش کرده بود که معشوقه اش (خدا)سالها منتظر برگشتن بنده اش است !

کاش هرانسانی معصومیت کودکی اش را حفظ میکرد!

برچسب: نوزاد, نویسنده: پارسا کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 10:15

صفحه بندی