گاهی آنقدر توبه میشکنم که خود را لایق بخشش خدا نمیبینم و از سویی نیز از مجازاتش عجیب میترسم و این یعنی چیزی بدتر از مرگ!
اما در آن هنگام که صدای اذان کل شهر را پر میکند لبخندهای خدا هنوز هم حس میشود و دلم به غفاریتت امیدوارتر میشود!
کاش بشود بندگی را از نو شروع کرد
کاش بشود به نمازهایم رنگ خدا داده شود
کاش بشود دستان سیاه و آلوده شیطان را آن هنگام که سعی در کمک های دروغین دارد شکاند
کاش بشود محبت و بخشایندگی خدا را در لحظه لحظه ی زندگی به یاد آورد
خدایا آن زمان که ایمانم محکم تر بود و نمازهایم خالصانه تر ,
در برابر بدترین لحظات زندگی ام مقاوم بودم
ولی اکنون که خود را لایق محبت و نگهبانی تو نمیبینم سخت ضعیف و شکننده شده ام!!!
حاضرم تمام عمرم را بدهم و فقط واس یک روز زنده بمانم و بنده ی واقعی تو شوم
فقط واس یک روز عشق واقعی تو را احساس کنم
و فقط واسه یک روز جز تو به هیچ چیز دیگری فکر نکنم, به هیچ چیز دیگری!
قضاوت ممنوع##