نوشته های یکی از ته تغاری های خدا

متن مرتبط با «یادش بخیر بچه که بودیم» در سایت نوشته های یکی از ته تغاری های خدا نوشته شده است

تنها کسی که بدترین ضربه ها رو بهم زد خودم بودم!!!

  • نیلوبلاگ

    گاهی آدم چقدر از خودش دور میشه..گاهی حس میکنه اصلا خودشو دوست نداره...فکر اینکه در کل زندگیت هیچوقت خودتو اونجور که باید باور نداشتی خیلی عذاب آوره...اگه آدم خودشو واقعا دوست داشته باشه خودشو محترم بدونه هیچوقت چشم انتظار محبت و توجه دیگران و غریبه ها نمیمونه..تا جایی که یادمه از بچگی خودمو خوب باور...

    ادامه مطلب
  • یادش بخیر!

  • نیلوبلاگ

    به یاد اون شبا!شبایی که با آرامشی که از خونم و خانوادم میگرفتم میخوابیدم،به یاد شبایی که تا3 شب با خواهرم میگفتم و میخندیدم!به یاد اون صبحی که وقتی شب قبلش سردردی ناچیز داشتم مادرم با دیدنم قبل از هرچیزی میپرسید "بهتر شدی؟" الان اگ اینجا بمیرمم کسی ککش نمیگزه.البته بجز خدا..به یاد روزایی که با دیدن چهره خسته پدرم دلم ضعف میرفت و براش چای میاوردم..نگین قوی باش قوی هسم که هنو ذره ای از انگیزم کم نشده.اما وقتی ی هم زبون خوب اینجا ندارم بهم حق بدین ک خودمو اینجا تخلیه کنم..خیلی دلتنگم امشب خیلی..میدونم بایدمقاوم ترباشم برام دعاکنین دوستای همیشگیم.. ...

    ادامه مطلب
  • خدایا کاش چیزی رو بخوای که من میخوام

  • نیلوبلاگ

    خیره میشم به تو، خودت میدونی این نگاه پرالتماس چی ازت میخواد؟ میدونم ازم میخوای صبورانه جلو برم اما ترس من از عقب افتادن نیس ترس من نرسیدن به اون نقطه ایه که همیشه آرزوشو داشتم و دارم... میدونم با وجود تو نگرانی و ترس بی معنیه اما چه کنم! منم یه بنده ی بی معرفتم که اجازه میدم ترس و استرس هایی که منتظرکوچیکترین فرصت برای ورود به دلم هستن،جای امید رو بگیرن... اینجوری نگام نکن روسیاه تر میشم! به امیدخودت معبود من! ...

    ادامه مطلب