
نوزاد چشمانش را به دنیا گشود ...با اینکه همگان نهایت عشق را به او می ورزیدند بازهم پی در پی گریه میکرد گویا میدانست که دنیا خیلی هم زیبا نیست و شاید نگران بود که پاکی اش را در این دنیای ناپاک از دست بدهد و عشقش به خالق را فراموش کند...آری نوزاد از تولد خود پریشان بود اما او هیچ انتخاب دیگری نداشت ... سالها گذشت و نوزاد بزرگ و بزرگتر شد کم کم حرص و طمع و کینه جایگزین معصومیتش شدند و اکنون که مرگ ...
ادامه مطلب