
گاهی در کمال ناباوری دلت چیزی رو میخواد که اصلا با عقل جور نیستگاه مجبوری گوشتو بگیری تا صدای دلتو نشنوی..دلی که تو را به اشتباه هدایت کرد...یک لحظه از خواسته ی احساسی ات دست بکش و یک عمر در آرامش باش عقیده من اینه...پس ای دل هییییییس ساکت شو Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
- چقدر زخمت عمیقه!!! - آخه از خودی ترینا خوردم! دیگر به هیچ رابطه ای دلگرم نخواهم بود! یه وقتایی آدم یه حرفایی رو از کسایی میشنوه که باورش براش سخته ک واقعا اونه ک داره اینجوری باهات حرف میزنه! یه وقتایی با یکی درد و دل میکنی تا کمی آرومت کنه اما میبینی اون فقط داره سرزنشت میکنه و تو رو تخریب میکنه زهرا بازم مثل گذشته به جز وبلاگ و خدات پیش هیچ کس درد و دل نکن !پیش هیچکس! دل آدم همیشه به وسیله کسایی میشکنه که برات یه جایگاه ویژه دارن! ...
ادامه مطلب
دلم میگیرد ! پر و بال را من بهت داده ام و با دیگری هم پرواز میشوی!!! دلت را من گرم کرده ام ولی کسی دیگری از گرمای دلت بهره مند میشود! هه..خنده دار که نه،مسخره ست اینکه گاهی دلتنگ فریاد کشیدنت میشوم!دلتنگ چین أبروهایت..من عاشقت نبوده ام اما چرا اینقد بیقرارم؟ چرا حتی بی تفاوت بودنت را هم دوست دارم..؟ چرا هنوز از چشمانم نیفتاده ای لعنتی؟..چرا هنوز منتظر اشاره ای از تو هستم با اینکه میدانم قصه من و تو مثل قصه ی دو خط موازی است... ...
ادامه مطلب
خیلی سخته دلت کسی رو شدیدا بخواد اما عقلت اون شخص رو اصلا نپذیره......
ادامه مطلب
دلتنگم.میدونم هنو خیلی زوده دلتنگ شدن اما مگه میشه صدای گرفته پدر رو شنید و دلتنگ نشد؟ مگه میشه غم صدای مادر رو حس کرد و بیقرار نشد؟..چقد دوس دارم بهشون بگم ک چقد محتاج گرمای دستاشونم اما دلم نمیخواد بفهمن ک ب این زودی دلتنگشون شدم چون میدونم دلشون پیشم میمونه..وقتی امشب مادرم زنگ زد و گف سر شام و ناهار همش دلم پیشته ک چی میخوری دلم عجیب گرف...کلاسام سه روزه آخر هفتس.. روزای ک کلاس ندارم یکسره دارم رو تقویت انگلیسیم کارمیکنم.فقط موقع ناهار و نماز و ۱ساعت آخرشب استراحت میکنم..خداروشکر از همین الان دارم پیشرفتم رو حس میکنم..محتاج دعاتونم عزیزای من..دوستان ا...
ادامه مطلب
یه زمانی وقتی کنارم بودی و نگاهم میکردی باورش سخت بود که روزی این نگاه خالی از احساس شود..اما حالا راحت باورکرده ام که حتی احساس تنفر هم تو چشمانت نیست...بی تفاوت شده ای ..کاملا بی تفاوت(درسته ک قراربود دیر به دیر آپ بشم اما نمیشه صدای این دل رو که این روزا سخت بیقرار شده خفه کرد..زیاد وقتم رو نمیگیره چون با گوشی آپ میشم)...
ادامه مطلب
تعجب نکن که دیگر دلم برایت نمی تپد..مگر دل زخمی جانی هم برای تپیدن دارد؟!...
ادامه مطلب
میخوام گرگ باشم.. توی این جامعه ای ک بیشتره نگاه ها بوی تعفن میده آهوبودن آخره حماقته......
ادامه مطلب
باز محرم و دسته های مختلف عزاداری و دیدن غریبه ای درمیان آن عزاداران که یه زمانی آشناترین بود...عجیب است..روزی برای دیدنت تاب نداشتم..اما حالا ندیدنت دعای هرشب و هر روز من است..شایدنگرانم که نکند دراین مدت خود و دیگران را فریب داده ام که "فراموش" شده ای.......
ادامه مطلب
خدایا این چه مشکلی بود نزدیکه دانشگاه؟ کاش تا قبل رفتنم این مشکل حل شه..وگرنه توی اون شهرغریب دست و پنجه نرم کردن با این مشکل خیلی سخته و مطمئنا باعث میشه تمرکز نداشته باشم رو درس...ای خدا میدونم بازم داری امتحانم میکنی ..خدایا امتحاناتت دارن خیلی سخت میشن. کمکم کن این بار هم مردود نشم..پناهم باش مخاطب خاص من. خیلی دوست دارم توروشکر که هسی وگرنه تحمل این همه درد غیرممکن بود..شبمو بخیرکن....
ادامه مطلب
نمیدانم چرا اینقدر این روزها میخندم، چرا با یادآوری زخمهایم خنده ام میگیرد،،،شاید این همه بی عار بودنم ،برایم خنده دار باشد..شاید میخواهم با خندیدنم به دنیا بگویم : آهای ! می بینی؟ من هنوز سرپا هستم!!!شاید این بهترین انتقام از دنیاباشد...:-)...
ادامه مطلب
خدایا از تومیخواهم امشب همه ی دلهای زخمی را از سینه ی آدمهای زخم دیده برداری و با مرهم مخصوصت شست و شو دهی و تازه و نو گردانی ...مهم نیس این آدما از چه نژادی باشن...مهم نیس حتما ایرانی باشن..مهم اینه که همشون درد دارن و محتاج دستهای تو هستن مهربانم... ...
ادامه مطلب
سلام آقا...خیلی وقته منو نمی طلبی...آخرین باری که اومدم پابوست موقع خداحافظی اشک ریختم ..میدونستم،،میدونستم جدایی طولانی درپیش داریم امافکرنمیکردم إنقد طولانی باشه...خیلی وقته دلم برای آرامش حرمت تنگ شده...مقبره ی برادرتون توی شهرماست...اونجا هم خیلی آرامش بخشه برام..اما آقا میگن هرگلی یه بویی داره..دلم برای بوی حرم شما تنگ شده...یا امام رضا میدونم که صدامو میشنوی پس اگه این زائرتو لایق میدونی زودتر بطلبش ک بدجور بیقرارشدم...خواهر و دامادم دارن میان به پابوست بهشون سپردم سلام منو بهت برسونن ....السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...
ادامه مطلب
نمیدانم چرا اینقدر این روزها میخندم، چرا با یادآوری زخمهایم خنده ام میگیرد،،،شاید این همه بی عار بودنم ،برایم خنده دار باشد..شاید میخواهم با خندیدنم به دنیا بگویم : آهای ! می بینی؟ من هنوز سرپا هستم!!!شاید این بهترین انتقام از دنیاباشد...:-)...
ادامه مطلب