
گاهی آنقدر توبه میشکنم که خود را لایق بخشش خدا نمیبینم و از سویی نیز از مجازاتش عجیب میترسم و این یعنی چیزی بدتر از مرگ! اما در آن هنگام که صدای اذان کل شهر را پر میکند لبخندهای خدا هنوز هم حس میشود و دلم به غفاریتت امیدوارتر میشود! کاش بشود بندگی را از نو شروع کرد کاش بشود به نمازهایم رنگ خدا داده شود کاش بشود دستان سیاه و آلوده شیطان را آن هنگام که سعی در کمک های دروغین دارد شکاند کاش بشود محبت و بخشایندگی خدا را در لحظه لحظه ی زندگی به یاد آورد خدایا آن زمان که ایمانم محکم تر بود و نمازهایم خالصانه تر , در برابر بدترین لحظات زندگی ام مقاوم بودم ولی اکنون که خود را لایق محبت و نگهبانی تو ن...
ادامه مطلب
چقدر خوب میشد منم بی تفاوتی رو یادبگیرم....واقعا دنیای ادمای بی تفاوت چه جوریه؟؟...
ادامه مطلب
خدایا تو بگو من چرا إنقد این شبا بیقراری میکنم؟ من ک ب آرزوم رسیدم و اون رشته ای ک دوس داشتم اومدم،پس دیگ چی إنقد ناآرومم میکنه؟خدایا من بنده ناشکری نیسم منو ب خاطر بیقراریام ببخش.....
ادامه مطلب
نمیدانم این روزها همه شبیه تو شده اند یا چشمان من همه را شبیه تو میبینند حتی یک کودک......
ادامه مطلب
ببین بیخوابی منو به چه کاری وادار کرده؟...چن شب که نه بهتره بگم چن هفته ست که به مرض بیخوابی مبتلاشدم..تاخوده صبح إنقد رو تختم جا به جا میشم تمومه تنم دردمیگیره از شدت خستگی..دیگه زد به سرم.. تصمیم گرفتم اون شربت گلو دردی رو که خواب آورم هست بخورم...حالا باید دید نتیجه میده یا ن؟..میترسم به شربته اعتیاد پیدا کنم..خخخ... وبم ی ذره داره خودمونی تر میشه...شاید بخاطر داشتن دوستای باحال وبلاگیم توی وبم احساس راحتی میکنم ...البته مطالبی که در رابطه با عشقم(خدا) می نویسم همچنان ادامه داره ..چون این وبو بیشتر به خاطر خوبی هاش بازکردم..خیلی دوستون دارم.شبتون بخیر;-) ...
ادامه مطلب