نوشته های یکی از ته تغاری های خدا

متن مرتبط با «از دست من میری» در سایت نوشته های یکی از ته تغاری های خدا نوشته شده است

بازم با تاخیر اومدم

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستای خوبم امیدوارم حال همتون خوب باشه خیلی شرمندم ک آنقدر دیر به دیر آپ میکنم اونقدر درگیری و دغدغه های جسمی و روحیم زیاد شده که وقت نمیکنم به وبلاگم که همیشه محل خالی کردن غصه هام و خوشی هام بوده سر نمیزنم و همینطور هم شرمندم ک به وبلاگ شما دوستان نمیام خداییش خیلی درگیرم دعا کنین که دغدغه هام کم شه حتما دوباره فعال میشم خودم خیییییییلی دلتنگ وبلاگ و هم وبلاگی هام شدم از همه اونایی هم ک در نبودم سراغم رو گرفتن یه دنیا ممنونم ایشاالله که جبران کنم...

    ادامه مطلب
  • میترسم از این مردم

  • نیلوبلاگ

    خداوندا! گاهی از این شلوغی های دنیا عجیب میترسم میترسم از مردمانی که از تو و قرآنت روز به روز دورتر میشوند از مردمانی که مومن بودن را حماقت و شرور بودن را شهرت میدانند از مردمانی که همیشه منتظر حادثه شومی هستند تا با انتشار تصاویر و فیلم آن روز و ماه های خود را پرکنند از مردمانی که شکستن دل برایشان از شکستن یک شیشه راحت تر است!!,...

    ادامه مطلب
  • قدر دانی از دوستان

  • نیلوبلاگ

    دوستای خوبم واقعا ازتون ممنونم بخاطر تبریک و دعاهای قشنگی که واس فسقل خاله نوشتین ...انشالله که بهترین روزها در انتظار همه ی شما باشه خیلی عزیزین,....

    ادامه مطلب
  • فشار ذهن از افکار مزاحم

  • نیلوبلاگ

    زمانی که افکار منفی به ذهن هجوم می آورند, مغز از شدت فشار سوت میکشد و تقاضای زنگ تفریح میکند ولی این افکار مزاحم سخت گیرتر از معلمی هستند که میخواهد دانش آموزان را تا آخر ساعت در کلاس نگه دارد و درنهایت چیزی جز تنفر به جای نمیگذارد! ...

    ادامه مطلب
  • خدایا بابت همه ی داده ها و نداده ها و بازگردانده هایت شکر

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستان خوبین؟من امشب با یه حال خوب اپ شدم ..گاهی ادم وقتی حال الانشو با گذشتش میسنجه به این نتیجه میرسه ک چقدر اوضاعش عوض شده..من پارسال خیلی چیزا رو نداشتم ک الان به لطف خدای عزیزم ک همیشه بهترین رفیق من توی تمام لحظات خوب و بدم بوده,خیلی چیزا رو دارم حتی یه چیز از دست داده رو..حس خیلی قشنگیه ن؟ که بخاطر رفتارای بدت خدا یه چیزی رو توی یه زمانی ازت بگیره و سال بعدش یه زمانی نزدیکه همون زمان اون چیزو بهت پس بده ..اینجاست ک میفهمی خدا داشته یکسال تنبیهت میکرده و حالا یه فرصت دوباره واس جبران بهت داده ..از اینکه انقدر مورد عنایتشم ولی اینجور بی معرفتم روسیاهم پیشش..اما میخوام بنده ی خوب و سپاسگزاری براش باشم..خدایا کمکم کن ک دیگه با حماقتام اون چیز با ارزشو از دست ندم..خیییلی دوستون دارم د...

    ادامه مطلب
  • خدایا ممنونتم

  • نیلوبلاگ

    خدایا گاهی از اینکه این همه بهم لطف داری خیلی شرمندت میشم...چرا که گاهی با اینکه تو همیشه وفادارترین بودی بازم وقتی که بنده هات کنارم نیسن احساس تنهایی میکنم...خدایا از اینکه هر روز داره زبان انگلیسیم بهتر میشه تورو شکر میکنم...از اینکه بالاخره یخم آب شد و تونسم تو کلاس به انگلیسی حرف بزنم توروشکر میکنم..خدایا من مطمئنم اگه تو این جرئت رو بهم نمیدادی به هیچ وجه دیروز داوطلب نمیشدم که صحبت کنم احساس میکنم ضعف اصلیم که اعتماد به نفس نداشتن تو صحبت انگلیسی بود از بین رف...تعریف از خود نباشه ولی گاهی حس میکنم سطح گرامریه من از بعضی از همکلاسی هام که خیلی کلاس زبان رفته بودن بهتره و این خودش بهم این اعتماد به نفس رو میده که من در آینده پیشرفت های خیلی زیادی خواهم داشت و به امید خدا به هدفی که دار...

    ادامه مطلب
  • میخواهم ذهنت درگیر من باشد!

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم چرا گاهی اینقدر نترس میشوم!مثل امروز که برایش با یک آیدی جدید "پی امی"فرستادم که محتوایش چیزی جز "سه نقطه"نبود... نمیدانم شاید حس خوبی باشد درگیر کردن ذهن آدمی بی تفاوت که بعد مدتها هنوز دوستش داری..شاید دوست داری با شک کردنش به اینکه شاید آن ناشناس"تو" باشی برای لحظه ای او را به یادخودت بیندازی..شاید دوست داری برای لحظه ای به جای فکرکردن به کسی که الان جانشین توست، به تو فکر کند...هرچقدر میخواهم دربرابر قلبم مقاومت کنم فایده ندارد ،انگار او قوی تر از عقلم است.....

    ادامه مطلب
  • از دست این گوشی

  • نیلوبلاگ

    باز هم صدای اس ام اس گوشیمو نگاه های بچه ها، باز هم من و لبخندهای بی إبا:-D ...

    ادامه مطلب
  • کامنتی راجع به پست های احساسیم ندین..صرفا واس خالی کردن دلم می نویسم..

  • نیلوبلاگ

    یه زمانی وقتی کنارم بودی و نگاهم میکردی باورش سخت بود که روزی این نگاه خالی از احساس شود..اما حالا راحت باورکرده ام که حتی احساس تنفر هم تو چشمانت نیست...بی تفاوت شده ای ..کاملا بی تفاوت(درسته ک قراربود دیر به دیر آپ بشم اما نمیشه صدای این دل رو که این روزا سخت بیقرار شده خفه کرد..زیاد وقتم رو نمیگیره چون با گوشی آپ میشم)...

    ادامه مطلب
  • کاش گذشته کاملا از مموریم دیلیت میشد!

  • نیلوبلاگ

    دلتنگت نمیشوم ، دلتنگم نمیشوی، دعایت نمیکنم،دعایم نمیکنی، با یادت حرف نمیزنم،مرا به یاد نمی آوری...اما... چرا هنوز توی خوابهایم وجود داری لعنتی؟......

    ادامه مطلب
  • خدایا کاش چیزی رو بخوای که من میخوام

  • نیلوبلاگ

    خیره میشم به تو، خودت میدونی این نگاه پرالتماس چی ازت میخواد؟ میدونم ازم میخوای صبورانه جلو برم اما ترس من از عقب افتادن نیس ترس من نرسیدن به اون نقطه ایه که همیشه آرزوشو داشتم و دارم... میدونم با وجود تو نگرانی و ترس بی معنیه اما چه کنم! منم یه بنده ی بی معرفتم که اجازه میدم ترس و استرس هایی که منتظرکوچیکترین فرصت برای ورود به دلم هستن،جای امید رو بگیرن... اینجوری نگام نکن روسیاه تر میشم! به امیدخودت معبود من! ...

    ادامه مطلب
  • خنده ام از چیست؟نمیدانم...

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم چرا اینقدر این روزها میخندم، چرا با یادآوری زخمهایم خنده ام میگیرد،،،شاید این همه بی عار بودنم ،برایم خنده دار باشد..شاید میخواهم با خندیدنم به دنیا بگویم : آهای ! می بینی؟ من هنوز سرپا هستم!!!شاید این بهترین انتقام از دنیاباشد...:-)...

    ادامه مطلب
  • یکی از خصلت های بد اسفندی ها

  • نیلوبلاگ

    یکی از خصلت های بد اسفندی ها که خوده من به شخصه قبولش ندارم اینه که: همش دوس دارن با احساسشون درگیرباشن دوس دارن یا سرشار از عشق باشن یا سرشار ازنفرت کنترل حدوسط واس ما اسفندی ها واقعا مشکله..:-( حالا این احساس رو به هر جنس و هرسنی داشته باشیم فرقی نداره .. اگه به کسی که متولد اسفنده بگین بی احساس ،اصلا با عقل و منطق جور درنمیاد، اون شخص اگه عاشق نیس حتما پرازنفرته چقدر خوبه که یه اسفندی بتونه با این احساساتش بجنگه و توی حدوسط بمونه دوستان" مخصوصا اسفندی ها"نظر یادتون نره...;-)...

    ادامه مطلب
  • ببینید بیخوابی با من چه کرده؟

  • نیلوبلاگ

    ببین بیخوابی منو به چه کاری وادار کرده؟...چن شب که نه بهتره بگم چن هفته ست که به مرض بیخوابی مبتلاشدم..تاخوده صبح إنقد رو تختم جا به جا میشم تمومه تنم دردمیگیره از شدت خستگی..دیگه زد به سرم.. تصمیم گرفتم اون شربت گلو دردی رو که خواب آورم هست بخورم...حالا باید دید نتیجه میده یا ن؟..میترسم به شربته اعتیاد پیدا کنم..خخخ... وبم ی ذره داره خودمونی تر میشه...شاید بخاطر داشتن دوستای باحال وبلاگیم توی وبم احساس راحتی میکنم ...البته مطالبی که در رابطه با عشقم(خدا) می نویسم همچنان ادامه داره ..چون این وبو بیشتر به خاطر خوبی هاش بازکردم..خیلی دوستون دارم.شبتون بخیر;-) ...

    ادامه مطلب
  • درگیری مزمن

  • نیلوبلاگ

    بخدا بعضی ها اصن درگیرن...امروز رفته بودم یکی از امامزاده های شهرمون که 3، 4ساله که باهاش انس گرفتم و آرامش بخش ترین مکانه واسم..یه جورایی امام رضای دوم من این امامزادست که بارها ازش حاجت گرفتم و عاشقشم...نشستم و طبق معمول مشغول دعا خوندن شدم ..یهو متوجه شدم صدای آهنگ شاد میاد..اونم چه آهنگی"الهی من فدات،فدای اون چشات"..سرمو بلند کردم دیدم یه پسر جوون یه کناری نشسته و گوشی دستشه و خیلی ریلکس داره به آهنگه گوش میده.. هیچکسم هیچی بهش نمیگفت..کفری شده بودم خواسم با اخم نگاش کنم تا بلکه یه ذره خودش وآهنگو جمع وجور کنه ولی منصرف شدم ..آخه بعضی پسرا(داداشای گل وبلا...

    ادامه مطلب
  • دریغ از یه هم کلام زمینی

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات آدم دلش میخواد با یکی درد و دل کنه.. میره به وب های مختلفی سرمیزنه ک با یه دوست هم کلام بشه اما دریغ از یک نفر...بازم لطف خدارو میبینی؟ نمیخواد هم زبونی پیدا بشه ک من با خودش حرف بزنم و درد و دل کنم..چه شنونده ای بهتر از تو خداجونم!! این روزا بخوای با یه دوست درد و دل کنی یه چشمش به توإ یه چشمش به گوشیه تو دستشه که ببینه فلانی جواب پی امش رو داده یا ن؟؟ این دنیای مجازی واقعا داره کل زندگی هممون رو باخودش درگیر میکنه ...خخخ یهو یاد این اس ام اسه افتادم : دیروز اینترنتمو جمع کردم با اعضای خانوادم آشنا شدم..پدرم آدم خیلی سرشناسیه..مادرمم خیلی خانوم خوبیه...

    ادامه مطلب
  • خنده ام از چیست؟ نمیدانم...

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم چرا اینقدر این روزها میخندم، چرا با یادآوری زخمهایم خنده ام میگیرد،،،شاید این همه بی عار بودنم ،برایم خنده دار باشد..شاید میخواهم با خندیدنم به دنیا بگویم : آهای ! می بینی؟ من هنوز سرپا هستم!!!شاید این بهترین انتقام از دنیاباشد...:-)...

    ادامه مطلب